روتیـــــن...

+چند وقتی است که اصلا دستم به نوشتن نمیره...نه اینکه نخوام...دل و دماغ نوشتن برام نمونده...واقعا این چند وقت فشار زیادی روم هست،انقدری که واقعا از خودم هم غافل شدم! حتی گاهی یادم میره باید کاری رو انجام بدم یا دقیقا باید امروز چه کاری رو انجام بدم...!

با این وجود هیچ وقت غمگین نیستم و سعی می کنم همیشه همه رو توی دلم بریزم و در ظاهر شاد باشم!

+این روزها خیلی زیاد صحبت عروسی(خواهر بزرگم) توی خونمون رایج ِ و همه بخصوص مامانم ذوق و شوق خرید جهیزیه و ... رو داره و من که فوق العاده بی خیالم و هیچ اقدامی برای خرید لباس و ... نکردم!

+امتحانام تموم شد و خداروشکر همه رو با نمره های خوب پاس کردم و برای تابستون هم 3 واحد برداشتم که ایشالا ترم پاییز کاملا تموم شه واحد های باقی مانده ام...

++دلم برای همتون بی نهایت تنگ شده بود...در اسرع وقت به همتون سر می زنم اما اینو بگم که همتون رو می خوندما!

++ شاید از این به بعد رمزی بنویسم...رمز رو فقط به کسایی میدم که واقعا دوستم هستندقلب

++ خواهشا نیاید و بگید آپم بیا!اینجوری من اصلا نمیام!ممنون میشم ازتون.

++آزی؟کجایی؟الان کجا می نویسی؟؟؟؟

/ 18 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهره

واااااااو....بالاخره وب باز شد!! سلاااام تینای ی من...خواهر گلم خوبی ؟؟؟واااای که فقط خدا میدونه چقدر دلم برا نوشته هات که از همه جا و همه چی می گی تنگ شده بود!!! عزیزم حالت چطوره؟اوضاع روحی که انگار......از ته دل برات بهترین ها رو از خدامون میخوام عزیزم... انگار تو هم بدتر از ما زیاد دل و دماغ نوشتن نداری....وب ما رو دیدی؟؟؟خدا میدونه کی اومده بودم نت تا امروز که.... دوست دارم دختر جووون [ماچ][ماچ]

آرامیس

در خدمتیم :دی شما امر بفرما چی و چجوری و چه رنگی من میسازم :-×

سانیا

اومدم که اومده باشم دیگه چه کنم که دیگه وقت نوشتن ندارم میام اینجا حرفایی که یه وقتایی ته دلت میمونه و نمیگی می خونم....[گل]

زیـــــــزو

سلام نینام:* خوشحالم تو هم اومدی و مینویسی...من حالا کم پیدا شدم:( اما ایشالله زودتر میام:) خانمی رمز رو خصوصی میذارم:*

کارین

نینی من چند بار واست کامنت گذاشتم ولی نمیدونم ارسال میشه یا نه!! اگه این کامنتم بهت رسید یه ندایهم بده که من بدونم میرسه یانه

میترا

عزیزم الان میذارمش دوباره، تا شب هست.

کارین

من رمز ندارم...دختر بد[خجالت]

M!sS NazaN!N

[قلب]سلااااااااااااااااااااااااام عزیزم [بغل] خوبی آجی ؟ وااای میدونی چه قدر دلم برات تنگ شده بود چه قدر بیادت بودم اما یه مدتی نبودم ُ تا برگشتم لپم عوض شده بود ُ آدرست ُ نداشتم [ناراحت] الان که دیدم آدرست ُ گفتم واای چرا این همه مدت من فقط sun-at میزدم [ناراحت] خوشحالم کردی که اودی خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییی [ماچ] فدات بشم آجی منم رمزت ُ ندارم بیا خصوصی تا رمز ُ برات بذارم عزیزه دلم [قلب] از خیلی از حرفات عقب موندم [ناراحت]

زهره

سلام خوبی آجی؟؟ پس کی عروسی خواهریه؟؟؟؟ منم میخوام بیااااام[نیشخند]...البته که این سعادت رو ندارم.... راستی من رمز ندارم.....هوووووو....چقدم عقب هستم از حرفات!! میتونم رمزو داشته باشم؟؟

اسما

زود بیاااااااااااااااااااااااااااااا منو بخووووووووووون .خیلی مهمه ، مهمون خاص مون اومد [بوسه]