این پست ی پست ویژه برای نو عروس های 91 است که با کلی سختی بالاخره با فراق بالی و خوشحالی و خوشبختی بهم رسیدند و لبخند رو روی لبهای همه ی بچه های وبلاگستان آوردند...
آناناس عزیزم که درسته مدت زیادی نیست که نمی شناسمش اما شدیدا علاقه خاصی به شخصیت خوب و دوست داشتنی و مهربونش دارم و میدونم الان در کنار آقای سیبش دست در دست هم خوشبخت نشستند و لبخند رو لبهاشون نشسته و خدارو شکر می کنند که همدیگر رو دارند و انقدر خوشبخـــــتند!
و اما لیلی مهربونم...
لیلی که با همه ی خنده ها و گریه هایش با تمام وجودم شاد و غمگین شدم و بهم انرژی داد وقتی فهمیدم 21 اردیبشت روز عقدشون ِ! لیلی؛نازنینم بهت از صمیم قلبم تبریک میگم و امیدوارم همیشه در کنار آقای امیدت خوشبخت و سلامت و خندان باشی عروس ِ خوشگلم

برای جفتتون آرزوی خوشبختی می کنم و ببخشید من رو اگر خیلی زیاد کمرنگ شدم
+ اشنون اومده...خداروشکر خیلی خوشحالم و پرانرژی و بشاشم و همدیگر رو بالاخره دیدیم!
+ی گله دارم از دوستایی که رمز پست هام رو دارم و فقط و فقط ی خواننده ی خاموش هستند برام...از این به بعد فقط به دوستایی رمز میدم که میدونم من رو واقعا می خونند و براشون مهم هستم
+آزی،میسیز،مها... خیلی زیاد دلم براتون تنگ ِ!برای تمام روز و شبهایی که بهم اس میدادیم و من پر از انرژی بودم...میسیز دلم لک زده که دوباره ببینمت

گاهی مثل امروز،انقدر عصبی هستی که وقتی جلوی آینه می ایستی از خودت خجالت می کشی و سعی می کنی ی لبخند بزنی تا آروم به نظر بیای اما همه چی دست به دست هم میده که نا آروم و عصبی تر شی...
گاهی هم انقدر شاد و پر انرژی هستی که وقتی دوستت ناراحت و عصبی میاد پیشت از چهره ات می فهمه که افتادی روی اون دنده ی مسخره و ناخودآگاه بلند بلند می خنده و این باعث میشه تو بیشتر شیطون شی و توی اتوبوس تا خود تهران که برسی همش برقصی و دوستهات رو بخندونی...
این دو پاراگراف دقیقا حال روزهای من ِ! پاراگراف اول بیانگر اینه که زیادی دلتنگم و پاراگراف دوم نشان دهنده اینکه تازه از دیدارم با "اشنون" گذشته یا قرار ِ برم کنارش...!
این روزها انقدر نا آرومم که فقط دوست دارم زمان بگذره و من شاد شم!
*برای ارامش این روزهایم دعا کنید...

میـــــدانی عجیب دلتنگتم...
دلتنگ بویــــت،دلتــــنگ شادی ات...
دلتنگ ِ همه چیزیت...
وقتی بیایــــی می دانم دلتنگی ام به پــــایــــان می رسد...
می دانــــم زود داری می آ یـــی اما...
بیا تا همه وجودم آرام شود...
این روزها خیلی زیاد منتظرم تا عیــــد بیاید،عیدی که با اینکه خیلی زود داره میاد اما من عجیـــــب منتظرشــــم...منتظرم تا بیـــاد و من از دلتنگـــی "اشنون" ام در بیام...
این روزها خانه مان خیلی زیباست...دارد تمیزیش را به رُخ ِ عید و بهــــار می کشــــد... اتاقم؟اتــــــــــاقــــم عجیب زیبا و دلنشین شده...خیلی دوستش دارم...
جمعه از صبح با خواهر بزرگم اتاقم رو تمیز کردیم و همه وسایل خواهرم رو گذاشتیم توی کارتون که میخواد بره خونه خودشون سختی نکشه...اتاقم عجیب بزرگ تر به نظر میاد و خیلی زیاد تمیز شده!البته طی تمیز کردن اتاق عزیزم ی ضـــعفی داشتم اما خوب، در حال حاضر خوبم و راضی ام!

+دوستای گلــــم عیـــــد همگی تون پیشاپیش مبارک و سال خیلی خوبی رو براتون آرزومندم
90 من خیلی خیلی خوب بود خداروشکر و میتونم بگم تمام برنامه ریزی هایم خیلی عالی انجام شد و پیش رفت و مطمئنم که 91 عالی تر و بهتری را پیش رو خواهم داشت کـــــنار "اشـــــنون" عزیزم و امیدوارم خیلی زود ببینمش چون عجیب دلتنگشم
+عکس از اتاقم انداخته بودم اما چون خواهر بزرگه مموری رو برده نتونستم بذارم اما قول میدم در پست بعدی بگذارم
+آزی،لیلا،ثنا،حــــمی میخونمتون اما نمی دونم چرا نمی تونم براتون کامنت بذارم!