نیــــــنا در مــــــــــــاه


+ Victor!

ادامه مطلب را کلیک کنید مهربون ها...


باورم نمیشه...!

هنوز هم 88 وقتی میاد توی ذهن من اشک توی چشمام حلقه میزنه هنوز هم وقتی یاد خون های بی گناه می افتم دلم میخواد بمیرم... هنوز هم تهرانمون بوی "خون" میده، بوی "خـــون" عده ای بی گناه...هنوز هم دلم میلرزه و هنوز هم...

اما باورم نمیشه...!اصلا باورم نمیشه که انقدر همه چی خیلی "خــــاص" تغییر کرد! یادمه 88 من هم مثل خیلی ها از "وطنم" بدم اومد...مثل خیلی ها تصمیم به رفــــتــــن گرفتم... رفتن از وطنی که عاشقشم و باید طردش می کردم...

اما 92...سالی به یاد موندنی شد...تصمیم گرفتم برای اولین بار رای بدم! و تصمیم گرفتم به فـــــرد مورد علاقه ام رای بدم اما...رد صلاحیت همه چی رو تغییر داد و در روز آخـــــر باز تصمیم گرفتم رای بدم و این بار به "بــــــنــــــفش"!

انقدر می ترسیدم که توی فـــ ی س بـــ و ک  نوشتم و پگاه هم زیرش برام نوشت که مطمئن باشم و شجاع باشم! حرف پگاه همیشه توی ذهنم میمونه،اون حرف ی شجاعت خیلی خاصی بهم داد و بهم یاد داد که گاهی هم باید "امیـــــــدوار" بود!

اما اینبار "امید" مون به "پیـــــروزی" تبدیل شد و باعث شد من هم امید    داشته باشم به وطــــنم!

* و حالا باز 92 به یاد موندنی...اینبار باز هم پیروز شدیم و به جام جهانی راه پیدا کردیم! و این حتی برای کسانی هم که مثل من فوتبال نمی بینند هم پرافتخار و زیباست و من امـــــروز بی نهایت خوشحالم و امیـــــــــــدوار...

باشد که امیدمان واهی نباشد...

نویسنده : نیـــــــنا ; ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢۸
comment نظرات () لینک