نیــــــنا در مــــــــــــاه


+ نوروز و ماجراهایش...

گاهی واقعا نمیدونم چی بنویسم و از کجا بنویسم اما توی ذهنم پر از نوشته ی نا نوشته است!

متوجه میشید؟

یعنی نمیتونم!انگار که انگشتانم کار نمی کنند...!

اما خب،سعی میکنم بنویسم اما شما ببخشید چون واقعا نه نویسنده ی خوبی هستم نه وبلاگ نویس خیلی خوب!

11 فروردین خیلی بی مقدمه به سوی تنکابن سفر کردیم،ی سفر فوق العاده عالی و دوست داشتنی داشتم...ساحل فوق العاده زیبا و دریای آرام دوست داشتنی من! جنگل های محشر و فوق العاده زیبای دوهزار و آتش های ناب و بادهای بی نظیر و نوازش هایش...

عید امسال رو علاوه بر اینکه فوق العاده دوست داشتم خیلی هم بهم خوش گذشت البته،اگر دلتنگی هایش رو فاکتور بگیریم...

میدونید...گاهی "نینا" ی آروم شما خیلی دلتنگ میشه دلتنگی که هیچ وقت نمیشه نادیدش گرفت،گاهی دلش میخواد زمین و زمان را بهم بریزد بلکه دلتنگی اش آرام شوذ،اما امان از وقتی که نمی شود!آن وقت "نـــینا" دلتنگ و غمگین تر می شود...

عید امسال حس های فوق العاده خوبی رو داشتم و دارم،حس هایی که مطمئنم سال خوبی رو برای هممون رقم میزنه...امسال برای من ی سال خیلی مهمی در پیش روست و از خدای مهربونم میخوام برای خودم و همه بخصوص دوستای خوبم روزا و موفقیت های زیادی رو برامون رقم بزنه.

*عکس از من در ساحل تنکابن است...

*میسیز خیلی دلم برات تنگ شده دختر...

*رویا؟ خیلی دوس دارم ببینمت زودتر دخترقلب

نویسنده : نیـــــــنا ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۱٧
تگ ها: روزمرگی ها و عکس
comment نظرات () لینک