نیــــــنا در مــــــــــــاه


+ هیــــــــس!!!

دارم راه میرم...

آهنگ توی گوشم پلی میشه...

میبینم خیسم...

خیس از اشک...اشکی که خودم هم نفهمیدم...!!!

دارم آروم آروم راه میرم

ی موتوری خیلی تند از کنارم رد میشه و خیلی سریع دور می زنه...

دارم با خودم میگم کاش بهم بزنه و راحت شم اما،میاد و دوستش رو صدا میکنه و میرن دوتایی

دارم بهشون نگاه میکنم و باز اشک...

*شب،اشنون خیلی باهام حرف میزنه،نمیتونه آرومم کنه...عصبیه...من از اون بدترم...

+این روزام کابوس ِ! خدایا از اینکه گاهی شادم ممنونم اما خدا...میشه یعنی؟؟؟اما خدایا من ازت بزور چیزی رو نمیخوام باشه؟ مرسی خدا

+هیس دختر ها فریاد نمی زنند،عالی بود،خیلی دوستش داشتم و هنوز هم دارم بهش فکر میکنم،به شیرین و نامزدش...به زندگی تلخش...به یه جســـــد!!!

نویسنده : نیـــــــنا ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۳٠
تگ ها: تلخ
comment نظرات () لینک

+ دست من را بگیـــــر

1.2.3... شروع میکنیم...

در حال حاضر دارم آهنگ وبلاگ "لــــــوسی" رو گوش میدم و مینویسم...

از دلهره نگو...دست من رو بگیر تو اوج اضطراب...

این روزها شدیدا دلهره دارم،دلم میخواد ی همــــــراه داشته باشم یه همراهی که بعدش هیچ اضطرابی نداشته باشم یه همراهی که بعدش خیالم راحت باشه که بعدش هیچ فکر و خیالی نیست و همه حرفهایم را براش زدم...!

این روزها عجیب اضطراب و دلهره دارم،میتونم به جرات بگم الان سه هفته ای هست که خواب آرومی نداشته ام.این روزها عجیب دلم یه آغوش بزرگ میخواد که برم در آغوش و یکی یکی حرفهایم را بزنم و بعد آرام ِ آرام شم...

دلم میخواهد خدا را بغل کنم محکم ِ محکم بعد همه را نشانش دهم و بگم: "نگاه کن خدا اول مشکل اینها را حل کن بعد مشکل من هم حل میشه!" من عجیب به این اعتقاد دارم که اول دعا برای دیگری و در آخــــــر خودت!

دلم یه پیاده روی بزرگ ِ بزرگ میخواد با یه عالمه برگ و هندزفری و یه موزیک لایــــــت و یک همـــــــراه...

دلم همان دراز کشیدن های چند نفره ای میخواد که در بچگی داشتیم و نقاشی می کشیدیم،همان هایی که تمام ذوقمان به بعدش بود به "دومش" که بیاییم و "جایزه" بگیریم برای نقاشی ها!!!

+دلم بچگی میخواهد همیــــــن و بـــــــس!

+ببخشید برای غیبت های طولانی ام...این روزها همینم...مثل نوشته ام...بی معنــــی!

+ رویا...دلم بی نهایت برات تنگه...

 

* اشنون:

این روزها نیستی،زیادی هم نیستی اما بدان من هم خوب نیستم و گاهی فکر می کنم که چقدر خوب که زیاد نیستی که دغدغه ات نباشم... میدانی این روزها حتی، گاهی خودم را دوست ندارم...! چه خوب که تو مرا دوست داری...!

نویسنده : نیـــــــنا ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢۳
تگ ها: روزمرگی ها
comment نظرات () لینک

+ تلپاتی!!!

توجه کردید بعضی از آدمها عجیب با هم "تلپاتی" قوی ای دارند...درسته شاید اصلا صحبت نکنند و به روی هم نیارند اما عجیب تلپاتی قوی ای دارند...!

دقیقا مثل من و آنجل...!!!

من وقتی ناراحتم زیاد صحبت میکنم و زیادی میخندم اما عجیب ناراحت و غمگینم ،این رو حتی مامانم هم متوجه نمیشه اما آنجل عجیب با برق چشمهاش بهم می فهمونه که همه چی رو میدونه و همه چی رو فهمیده و بهم با همان برق میگه آرم باش من اینجام...!

میدونی علاوه بر انجل خودم که خواهرم میشه من انجل هایی دارم که واقعا برای بودنشان خدارو همیشه شکر میکنم...

دقیقا وقتی زندگی ام به اوج سراشیبی اش رسیده و همه چی ناآروم و نا متعادل هست،ما داریم میخندیم و بازی میکنیم و با آنجل میشیم رغیب در بازی...!

اونوقت هست که با حرفهاش بهم اثبات میکنه ناراحتیم رو میدونه و همیشه گوشهاش آماده اند...

"رویا" ی عزیزم،یکی از "انجل" های زندگی من هست...رویایی که همیشه برام رویا بوده و واقعا کم پیش میاد با هم صحبت کنیم اما همون چند ساعتی که هست و هم صحبت من میشه مطمئن میشم اون هم همیشه برام وقت میذاره و دوستم داره و همونجور که همیشه میگم مثل دختر خاله ی نداشته  ی من هست...!!!

+سه نقطه ی عزیز که برام پیام خصوصی گذاشتی،عزیزم تو دوست منی و اگر هم ازم سوالی بپرسی من هیچ ناراحت نمیشم اما راجع به پست قبل خواستم بگم اون آدمها دوست من نبودند و یکی از آشنا ها بودند پس همیشه به بودنت شک نکن...!

 مها...عزیز دلم تو واقعا عروس سال میشی گل من...خیلی خیلی برات خوشحالم عزیزکم خوشبخت میشی عزیزم خوشبخت تر از الان...تبریک عروسکمبغلماچ

بچه ها برام دعا کنید،واقعا تو سراشیبی هستم...

نویسنده : نیـــــــنا ; ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٤
تگ ها: روزمرگی ها
comment نظرات () لینک