نیــــــنا در مــــــــــــاه


+ هر دومون دستامون خالیه...

واقعا برنامه "ماه عــــسل" تاثیر خیلی خوبی روی زندگی ام گذاشته...احساس خیلی خوبی بهم دست میده وقتی میبینم "پیام دهکردی" انقدر قشنگ از زندگی اش تعریف میکنه که محوش میشم، خانومی که س ر طا ن داشت  طوری با درد از زندگی اش میگه که تمام اعضای بدنم درد میگیره و خانواده ای در برنامه ای "دوباره" دارای فرزند می شوند...

انقدر روحیه میگیرم و گاهی درد میکشم که حتی "درد" اش هم برام لذت بخش و تجربی است...

درسته امسال بر خلاف میلم بخاطر مشکلاتی نتونستم "روزه" بگیرم،اما عجیب با روزه داران همزاد پنداری میکنم وقتی انقدر هوا "طاقت فرسا"  ست و زمان "کند" میگذرد...!

 

+خدایا خودت میدونی حالم رو و خودت میدانی چقدر ازت کمک میخواهم مثل همیشه...خدایا نگاهم کن،مثل همیــــشه...

برام دعا کنید،مشکلی پیش اومده،فکرم مشغوله...

 

+اشنون؟درکت میکنم،امیدوارم زودتر مشکلاتت حل شه عزیزم من مطمئنم که تو میتونی و به هدفت میرسی

ببخش که این روزها من هم مشکلاتم زیاد است...

+آناناس،رمزینه ، مها  بی نهایت براتون خوشحالم عزیزانمبغلخوشبخت بمونید عزیزانمقلب

نویسنده : نیـــــــنا ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۳٠
comment نظرات () لینک

+ کــــوتــــ ه فــــ کــــ ر هــــ ا

دارم فکر میکنم چقدر آدمهای اطرافم بیکار اند...!واقعا تا چه حد؟؟؟!

انقدر کوته فکر و بیکار هستند که فقط تمام طول زندگی شون به این میگذره که زیراب چه کسی رو بزنند تا دلشون خنک شه!!! و واقعا فکر می کنند دلشون خنک میشه و به آرامش خیلی خاصی می رسند اما هیچ وقت نمی فهمند که جوری زندگشیون داغون میشه که خودشون هم فکرش رو نمی کردند...!

آخه من نمیدونم واقعا!اینکه مثلا تو بدونی طرف کجا کار میکنه یا چقدر حقوق میده یا چه مواقعی میتونه مرخصی بگیره واقعا به تو چ ربطی داره؟؟؟؟!

آخه دختر عزیز،تو همسن خواهر کوچیکه من هستی،اینکه من چه موقعی مرخصی میگیرم یا کجا دقیقا کار میکنم یا حقوقم چقدر هست به تو چ ارتباطی داره؟! واقعا خیلی دوست دارم بدونم...!

یا مثلا اینکه فلانی بیاد از فلانی میپرسه نیــــنا محل کار دقیقش کجاست به چه دردش میخوره؟!یعنی من انقدر ادم مهمی توی زندگی تو هستم که داری خودت رو به آب و آتش میزنی که بفهمی من در حال حاضر توی زندگی ام چی کار میکنم؟؟؟؟!

واقعا متاسفم...واسه هم نسل خودم و نسل بعد ی ام که قراره به این روند ادامه بدهند...! من همیشه فکر میکردم هم نسل های خودم و نسل  دهه قبلی من هــــرگز دیگر همچین شخصیتی ندارند،ولی متاسفانه گویا خیلی زیاد تر از حد تصور من هست!!!

انقدر فلانی بیکار و به اصطلاح "کـــو تـــه" فکر هست که تمام زندگی اش این شده که به قول خودش "آمار" فلانی رو بگیره و ببینه مثلا نماز میخونه یا نه!!!

آخه من نمیدونم این مردم ما در نهایت قرار هست به کجا برسند!!!؟

+ببخشید واقعا ی سوال گنگ توی مغزم بود،که چرا ما هنوز هم خاله زنک هستیم؟!

+دوستای گلم ماه رمضون من رو هم دعا کنید...التماس دعاماچ

+عزیز دلم رمزم همون قبلی ست فقط سوال دیگه نمیشه بپرسید!

نویسنده : نیـــــــنا ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۱۸
تگ ها: سوالی
comment نظرات () لینک

+ صــــندلی داغ...!

مشاهده یادداشت خصوصی

نویسنده : نیـــــــنا ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۱۳
تگ ها: بازی
comment نظرات () لینک

+ تـــــداعی

ی شبهایی مثل امشــــب عجیب آرومم...

آهنگ های celin Dion پشت سر هم پلی میشن و من رو عجیب میبره به گذشته ها...

گذشته هایی که عجیب توش دلتنگی موج میزنه...دلتنگی ام برای کسی ست که تنها 30 کیــــلومتــــر با هم فاصله داریم اما عجیب دلتنگش میشم وقتی توی خونه مون نیست...

خواهرم...

هیچ وقت یادم نمیره...آهنگ های Celion Dion و آهنگ های خارجی دیگر رو میذاشتیم و با هم میخوندیم و هنوز هم یادمه که انقدر قشنگ میخوند که احساس میکردم مدت هاست توی آمریکا زندگی کرده و لهجه اش هم مثل اونا شده...! انقدر میخوندیم که دیگه کار پیش میومد و مجبور میشدیم تمومش کنیم ولی هـــــرگز خسته نمیشدیم...

یادم میاد...این آهنگ It's hard to say goodbye رو شب عقدش گوش میدادم و اشکهام عجیب میومد پایین...!

میدونی...گاهی آهنگ ها عجیب تو رو به گذشته میبره...

با این آهنگ خاطره های عجیبی دارم که angel(خواهرم) توی اکثر این تداعی ها بوده...

گاهی دلتنگی واقعا به آدم هجوم میاره و باعث میشه اشک بریزی بیخودی و غرق در افکارت شی و عجیــــب آروم شی...

تداعی گاهی اوقات خوبه...خیلی خوب...باعث میشه بیشتر و بیشتر قدر داشته های زندگیت رو بدونی...

خداروشکر هنوز هم با angel رابطه ای صمیمی دارم و دارمش ولی گاهی اوقات مثل همین امشب عجیب دلتنگش میشوم...

 

+حالم مساعد ِ گاهی عجیب ابری میشوم از درون...

+بابت همه پرس و جو هاتون بی نهایت ممنونم...بغلبی نهایت دوستتون دارم...

نویسنده : نیـــــــنا ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۱۱
comment نظرات () لینک

+ حس هایی نه چندان خوب!

حال و روزم زیاد خوب نیست... نا شکری نیست اما خوب نیستم...

اومدم و وب تک تک بچه ها رو میخونم خیلی خوشحالم از اینکه همه خوبند و پر از انرژی مثبت اند و گاهی با شادی ها شون اشکم میاد پایین و بعد...

به گوشی ام نگاه میکنم که مدت هاست از دست من اون هم غمگینه و جز موزیک غمگین و لایت ِ لایت آهنگ شادی نخونده...

+این روزا همتون رو میخونم اما سعی میکنم ننویسم...ببخشید دوستای ماهمماچ

+برام دعا کنید...:|

نویسنده : نیـــــــنا ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۸
تگ ها: روزمرگی ها
comment نظرات () لینک